شب جمعه ی ما

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

شب جمعه ست و الان ۴ بامداده و من بیدارم. خیلیا این ساعتها کنار خانوما یا زیداشون خوابیدن و بعد از یک معاشقه و مجامعه طولانی، سخت تو بغل همدیگه خوابیدن! 

اما این شب بیداری، حکایت هر شب منه. ماها که کسیو نداریم مجبوریم ساعتها توی اینترنت دنبال جنس مخالف بگردیم و عین ماهیگیرا منتظر باشیم ببینیم در این اقیانوس فضای مجازی، آیا یک ماهی هم تو سبد ما می افته یا نه؟ و چون توری و تله نداریم و شکارچی نیستیم، همیشه دست خالی تا صبح سپری می کنیم.

خسته شدیم از بس از میل جنسی گفتیم، از بس انتظار کشیدیم، اما راهی هم سراغ نداریم که راحت بشیم. از ۱۴-۱۵ سالگی هی فکر میکنیم که بزرگتر میشیم و یک روزی کنار جنس مخالفمون می خوابیم، و این تقصیر ما نیست. یا باید مارو اخته کنن یا خودمون آلتمون رو ببُریم و بندازیم جلوی گربه! وگرنه مادامی که داریمش، نمی تونیم از فکر جنسی صرفنظر کنیم.

و زندگی میتونست جریان داشته باشه اگر فقط همون اولین سال نیاز، دختری برای رفعش وجود داشت. حالا چه کنیم که دیگه طراوت جوونی رو از دست دادیم و روحیه و انگیزه رو هم باختیم و هیچ امیدی باقی نمونده؟ یک دختر میتونه این رو بفهمه که فقط و فقط میل جنسی میتونه پسر رو زمین گیر و نابود و از همه چیز بندازه؟ قطعا نمیتونه.

نوشته شده توسط پسر بدشانس در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۶ |

...
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : سه شنبه 8 اسفند 1396 ساعت: 0:50