ازدواج کشکه!

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

چند روز پیش فهمیدم که زن عموی من از عَموم طلاق گرفته. این عَموم دوتا بچه داره و 20 سال از ازدواجش میگذشت. من علت طلاقشون رو نمیدونم، ولی میدونم که زن عموم اصرار به طلاق داشت و از چهار پنج سال پیش به این طرف، با هم دعوا داشتند. 

این عموی من کسی بود که سال 90 میرفتم شرکتش و با این شرکت بود که به چند کشور خارجی رفتم و یادم میاد که عموی من زن و بچه هاش رو هم به این کشورها میاورد. اون زمان، خودم براشون تور روسیه (سنتپترزبورگ - مسکو) گرفتم و با خانومش رفت. عموی من خیلی به حرف زنش گوش میداد و من همیشه به خاطر امکاناتی که پسرعموهام داشتند و من نداشتم، حسودیم میشد.

اما چند سالی بود که عموم دچار بیماری قند شده بود. از طرفی شرکتش هم ورشکست شد و دیگه نتونست پروژه بگیره و به تبعش من هم دیگه اونجا نرفتم. این عموم، علاوه بر اینکه 11 سال از زنش بزرگتر بود چهره ش هم ده سال پیرتر از سنش به نظر میرسید، بر خلاف همسرش که چهره ی بیبی فیس و دخترونه ای داشت و هیکل بسیار قلمی و باربی. 

اینکه درست توی این موقعیت، زنت به فکر خارج رفتن و تشکیل یک زندگی با فرد جوونتر و سرحال تر باشه و طلاق بگیره، خیلی مسخره ست. با شنیدنِ خبر طلاق عموم، به این فکر می کنم که اساسا ازدواج چیز بیخودی هست و به هیچ کسی نمیشه اعتماد کرد. از پدر و مادر خودم بگیر تا عمه ها و خاله ها و عموها و دایی ها و پسرخاله هام که به سبک سنتی ازدواج کردند، حتی یک نفر ندیدم که از ازدواجش راضی باشه و حتی چندتاش تا مرز طلاق هم پیش رفته. 

به نظر من علت اکثر طلاق ها اینهاست: بالارفتن سطح درآمد و تحصیلات دخترها که دیگه نیازی به بودن با یک مرد رو احساس نمی کنند، تنوع طلبی مرد و زن و آسون شدن روابط دو جنس مخالف. تازه آدم به حرف اونایی میرسه که میگن: مگه مرض داری ازدواج کنی و خودت رو بدبخت کنی؟

image نوشته شده توسط پسر بدشانس در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ |
ازدواج,کشکه,...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 20:01