مرگِ بدون هم آغوشی

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

میگن چند ساعت قبل، خیلی از شهرهای ایران زلزله ی شدید 7 و نیم ریشتری اومده. من که زلزله رو احساس نکردم، ولی به این فکر می کردم که به چه سادگی - با یک زلزله - میشه مُرد. همین فردا، همین چند دقیقه ی دیگه ممکنه آدم به هر دلیلی دیگه زنده نباشه.

خیلی نامردیه اگر من همین الان بمیرم بدون اینکه یک بار حداقل طعم جنس مخالف رو نچشیده باشم. نمی دونم چرا این همه دختری که ممکنه وبلاگ من رو بخونه، آرزوی من رو برآورده نمیکنه و من رو از این فشار راحت نمی کنه؟ نمی دونم چرا خدایی که من رو آفریده و از 14 سالگی میل جنسی به من داده و میدونه چقدر بابتش زجر میکشم، یک بار کاری نمی کنه که دختر رویاهام سمت من بیاد و خلاص بشم؟

خب یعنی بمیریم، با یک آرزویی که از 14 سالگی داشتیم؟ یک رنج و زحمتی که دائما به خاطر نبودِ یک جنس مخالف تحمل می کردیم؟ پس برای چی آفریده شدیم؟ اومده بودیم که فقط جنس مخالف رو ببینیم و زجر بکشیم؟

خیلی بده که من هر روز خواب می بینم که دیگه توی این دنیا نیستم و تموم این تخیلاتم برای بودن با جنس مخالف، برای هم آغوشی، برای قدم زدن دو نفره وسط خیابون، برای سکس عاشقانه، تموم شد و دیگه نیستم. من فقط یک بار زنده ام، کاش راهی بلد بودم که دختر زیبایی رو به خودم جذب کنم. کاش یک معجزه ای میشد و سنم بدون جنس مخالف بالا نمیرفت. اینا همش "آه" داره.

...........

پ.ن: اگر باز چرت و پرت بگید، نصیحت کنید و محکومم کنید، کامنت ها رو برای همیشه می بندم و برای دل خودم می نویسم. "امیدوار بود آدمی به خیر کسان/ مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان" (لطفا).

نوشته شده توسط پسر بدشانس در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ |
...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 0:59